خرید بک لینک
دورم این مدت پُر از آدمهای تازهای شده بود که از دور زیبا به نظر میرسیدند. خیره مانده بودم که شاید از هرکدام رفیقی برای روزهای تازهام در بیاید، در دوری از همصحبتان قدیم. در دوری از کسانی که یادگار

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

سیزدهم توی دانشگاه باز دوطرفِ احمق این آشفتگی افتاده بودند به فحش و فحشکشی و زدوخورد. عصری که من برگشته بودم خانه، همکلاسی دبیرستانم زنگ زده بود که چه خبر بوده توی دانشگاه؛ خودش هم از نوچههای سیاسی

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

شنیدن من هنوز از یکیشدن با خودم ناتوانم، و در جستجوی مدامِ آدمی، همانطور که به تبع بشربودن میدانی، پیِ خودم میگردم. گاهی شبها وحشتزده از خواب میپرم، از وحشتِ احساسی شبیه به تهیشدن از خودم. انگا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

«مامان، نکنه اصلا هیچ آسانیای تو کار نباشه؟» پ.ن: «میخواستم بگم حالم خوب است، هنوز از فشار و استرس نیفتادهم به حال مرگ، اما همهش که همینها نبود. گفتم حالم خوب نیست، همهچیز مبهم است، تو دلم گفت

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

شایان تدین یادداشت خوبی درباره تازهترین شاهکار کارگردانِ مورد علاقهام، ون تریه، نوشته، که البته خواندنش قبل از دیدنِ فیلم توصیه نمیشود. ضمن اینکه باری که فیلم روی دوشم گذاشته بود برنداشت. مدتهاست

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

هزاربار است که میآیم چیزی بنویسم و نمیتوانم. مینویسم «بعد از تلاشهای طولانی فهمیدم چیزی که گریبانگیرش شدهام چیست». بعد نگاه میکنم به «تلاش». به «گریبانگیر». «تلاش» را تغییر میدهم به «دستوپاز

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

میانه موجودیتهایی که از ترکیبشان نمیتوان انتظار برخاستن رومنس داشت، ما در حال معاشقه بودیم؛ و تازه آن موجودیتها را هم بهتمام نداشتیم، من که حتی کمی هم نداشتم. پ.ن: تابهامروزِ زندگیام، انقدر با

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:32

1. من هیچگاه از تعریفی زیاد خوشحال نشدم، همانقدر که از قضاوتهای ناعادلانه و اشتباه و فحشها و بدوبیراهها، چراکه من یک شهروند متوسطم و مثل همه آدمها روز خوب و بد دارم، گاهی به تمام جهان آنچنان عمیق خندیدهام که شاید گمانِ چندنفری را در راه، نسبت به کلیت انسانها تغییر داده باشم، و گاهی بهرغم تلاشم برای فروخوردن احساسات، آنچنان در میانه خیابان به پهنای صو

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

خدایا، در این لحظه از عزیزترین روزِ سالت، برای بار هزارم، به تو که میدانم قرار است همه برنامههای توی ذهنم را به هم بریزی، میگویم، این زندگی من نیست؛ و میدانم باز تو آنقدر قدرتمند و قدری که انگارنهانگار من چنین حرفی زده باشم و اصلا داد از تو به کجا ببرم؟ به دادگاهِ خودت؟ روا مدار خدایا. روا مدار. بنده نابنده کوچکِ ضعیفت این پایین پوکید؛ روا مدار. قسم به

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

من نمیتوانم جانم را، عمرم را، یا زندگیام را به تو ببخشم؛ اصولا بخشیدن هنگامی معنا مییابد که چیزی را که متعلق به خودت است، بهمنت، به دیگری بدهی. حالآنکه جان من در تنم آمده تا جان در بوسهها بگذارم و به یاری راهت به صورتت بنشانم و در هر بوسه جانیست؛ این جانِ توست، خدادرمنودیعهنهاده؛ پس اینجا، بخشیدن موضوعیت ندارد. مال توست. قدم پیش بگذار و بگیرش.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

1. مدتهاست سؤالاتی مثل این ذهنم را مشغول کردهاند، که در حالِ حاضر کشور ما، اقداماتِ ابتدایی برای تدوین و انتشار و همهگیر شدن یک سیر تفکر منطقی و کاستن از شیبِ صعود ابتذال، چه چیزهایی میتواند باشد. خب، من از این سؤال کلی، جواب کلی نمیخواهم. جوابی هنوز برایش نیافتهام، اما چرندیاتی یادداشت میکنم مثل اینکه ساختن یک فیلم با تمِ سوررئال از پیچیدگیهایی که

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

توییترم خیلیچیزها در خودش دارد؛ گاهی که برای نابود نشدن شانزدهکا خاطرهام لاگین میکنم و دوباره دیاکتیو، میروم مرور میکنم؛ از عید پارسال میخواهم درباره ماشین نقاشی جکسون پولاک یکسری جملات آماده توی ذهنم را بنویسم و نمینویسم. دو ماه است میخواهم راجع به سفر حسام به سوریه بنویسم و حتی میدانم کدام عکسی که برایم فرستاده میخواهم برای پست بگذارم، و نمینو

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

من از آن دسته آدمهای عقبمانده قرون وسطایی هستم که عطش نمایاندنِ خود و تماشای دیگران در سوشال مدیاها هیچ جایی درونم ندارد؛ در عوض، سطرسطرِ درهمتنیده وبلاگم را که نگاه میکنم، شهوتی برانگیزاننده بر سراسر وجودم مستولی میشود، شهوتی که اجازه نداد بیش از این، اینجا را آنگونه رها کنم. خب، شاید هم توانستم. شاید چند روز بعد؛ شاید هم خیلی کمتر نوشتم، اما نمیتوانس

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

خدایا، در این لحظه از عمرم، به آنجا رسیدهام که سایه مبانی فرویدی برای مأخذشناسی گناه را از اعمالم برداشتهام. کارهایی کردهام که به وضوح، تجاوز از حدودت بوده، و نفس لوامهام انگار به این منِ کثیف عادت کرده باشد، در عینِ سکوت پشت میز یک کافه روشنفکری سیگار گیرانده؛ در این لحظه به تو میگویم تجاوز از حدودِ تو، من را زمین زد. بیآنکه احساس بدی از انجامشان داشت

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

یکی از بچههای دوره که نمیدانم کیست -احتمالا خطش را عوض کرده- sms داده که میخواهم بروم دیدار رهبری و مدالم را تقدیم(؟) کنم یا نه، و گفته که اگر میخواهم، باید تا فلان روز مدالم را ببرم پیش فلان آقا در دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران. خب؛ راستش من اصلا نمیدانم مدالم کجاست. یعنی اصلا نرفتم مدالم را بگیرم. احتمالا انداخته باشندش دور. ننداخته باشند هم من هیچ

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 3:31

به من میگفت شلوغ و هیجانزده و برانگیخته و روشنی. یک نوع شلوغی مخصوص خودت، بهدور از لودگی، یک نوع فوران بعد مدتها سکوت. زمانی که بسبسیار در خودت اندیشیدهای، خودت را از فضا-زمان بیرون کشیدهای، چیزی از «خودت» نگفتهای، و در سکونِ بیسکونی، آنگونه رفتار کردهای که نه کسی گمان به شادیات ببرد، نه به غمت. بعد ناگهان کشف جدیدی در اعماق انسانبودگیت اتفاق می

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

دوباره میسازمت وطن

اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو میزنم

اگرچه با استخوان خویش


برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

حالا که این را مینویسم هنوز نمیدانم کیستی، اما دلم خواست برایت بنویسم. نه که تو خیلی مهم باشی، یا ما قرار باشد جزء تاپتن زوجهای خوشبخت دنیا باشیم، یا من خیلی مهم باشم و بنا باشد این کلمات پسفردا بهعنوانِ کلماتِ بیرونجسته از نوزدهسالگی من در کتب ادبیات بچهمدرسهایها چاپ شود و زیر لغاتِ نهچندان غریبهاش خط بکشند و برای کنکور بخوانند و در توضیحات درس

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58


پ.ن: چای ترش برخلاف چای سیاه باعث دفع آهن نمیشه، آرامشبخشه، و بهلیمو هم که حرفی توش نیست!

پ.ن دو: احساس میکنم کمکم میتونم یه کانال خانومهای قری تأسیس کنم با این وضع!

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

شنیدن متن اولیه را نوشتم، بچهها بدشان نیامد. احتیاج به اصلاحات دارد، اما هماهنگ نمیشویم سهتایی با هم. نمیخواستم تا جمعه که روز آزمون است، بیرون بروم، اما بچههای مستند خواستند برای گفتگوی بعدی پنجشنبه برویم بیرون؛ روی گفتگوی قبلی نویز افتاده و انگار نمیتوانند نویز را بردارند. من خوشحال شدم، آن روز ذهنم بسیار پراکنده بود، حاشیه زیاد گفتم و چیزهای مهمی ر

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

چند ماه پیش، یکی از رفقا، در پیامدِ آن اتفاقِ رخداده، یک فایل بهنام break up فرستاد برایم از دکتر شیری؛ گمانم نزدیک بیستدقیقه بود، و من که عادت به شنیدنِ سخنرانیهای طولانیمدت، آن هم بدون موزیک تند، داشتم، بیشتر از یک دقیقه نتوانستم گوش کنم. نمیدانم چرا همهچیز و همهکس برایم تکراریاند. حرفها را انگار هزاربار شنیدهام. حالا میخواهم حرف بزنم، میخواهم

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

1. در تمام موارد با عقبگرد مواجهم. خرابِ خراب شدهام. مطلقا فقط به این درد میخورم که استخوانهایم را بریزند پای درخت. من واقعا در کار گروهی حرفهای بودم. اصلا یک جاهایی من گروه را سرِ پا نگه میداشتم. الان اما آدم بیحوصلهای شدهام که تنها اصلِ وظیفه محوله را انجام میدهد و خردهریزهای کارهایش را دیگران برایش انجام میدهند. من کار گروهی را دوست داشتم. لح

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

این روزها مدام تو را تصور میکنم که جسمِ نحیف روزبهروز تحلیلروندهام را در آغوش میگیری و میگویی که با هم درستش میکنیم. میدانی عزیزم، آدمی را از خویشتن توان گریز نیست، اما اگر تو باشی، لاأقل میشود بهجای من، ما بود و اینگونه از خویش گریخت.. عزیزم؛ از تمام گفتنها پشیمانم. ای کاش میتوانستم به جای تمام کلماتی که برای آدمها ردیف کردهام سکوت بنشانم، یا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

شنیدنرفتم آرایشگاه، شالمو درآوردم، نشستم رو صندلی و گفتم از ته بزن. آرایشگر یکم مکث کرد، یه نگاه کرد به مامانم، پرسید از ته ته؟ گفتم آره. مامانم گفت نه، پسرونه. لبمو گزیدم که آخرشم تصمیمگیرنده نیستم، آرایشگر نفس راحتی کشید انگار که قراره موهای خودشو بزنه، و یه ربع بیشتر طول نکشید. تو این دو ماه یکمی بلند شده. امروز به مامان گفتم میخوام با ماشین بزنم موهامو

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

این تمایلات ساپیوسکشوال نهایتا باعث نابودیام میشود. صددرصد تضمینی.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

سرم بیش از اندازه شلوغ است، بیشتر از هروقت دیگری در زندگیام کار روی سرم آوار شده و دچار سردرگمی بینهایتم. دقیقا برای همین است که لم میدهم کنار شوفاژ، زیر پنجره باز رمان میخوانم و قهوه میخورم و فیلم میبینم و بیشتر از همیشه عمرم خوابالوده و بیحوصلهام؛ ایضاً دچار حالات شیدایی، شاید درپی غلبه سودا، که حتی نمیدانم نسبت به کدام آدم ناموجودیست که در جای دیگری از جهان، و طبق حدسهای من در ایتالیا، زندگی میکند.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

مهدی اینجا مطلب خوبی نوشته، منم قبلا نوشته بودم دربارهش. بد نیست دوباره بخونیم و کنار هم بچینیم و بهش فکر کنیم.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

یکی از بچههای توییتر، به دوست مشترکی که میدانست مرتب میبینمش گفته بود یک قرار سهتایی بگذارد که ببیندم. دوست مشترک پرسیده بود چرا، و او گفته بود یاغیه. نمیتونم کنترلش کنم. صبا کامنت داده بود وقتی برای فحش دادنت هم تحلیل داری خیالم جمعه که حالت خوبه، اما وقتی توصیفی مینویسی، شور میزنه دلم. گفتم ولی این بار شور بزنه دلت. میدانی، یک ایرادِ ما که کمحرفیم

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

من فقط تو رو میخوام..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

آدم گاهی دوست دارد بتواند بعضی آهنگها را با واقعیات زندگی خودش مطابقت بدهد و با آنها اشک بریزد. بعضی آهنگها را گوش میکنی احساس میکنی جای یک شکست عاطفی بزرگ در زندگیات خالیست! این است که عقلا میگویند موسیقی عقل را زائل میکند، تمایلات مضحک بهوجود میآورد و در بعضی موارد آنقدر بحرانی میشود که زندگی را به صحنه بروز و تظاهر خودش تبدیل میکند. با این حا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

صفحه بندی